What happened?

Despite all my endavours in life, all the hardship I have been throught, I ended up here...  I was on my way on becoming me, becoming strong.. making something out of my life.. then I dropped the ball.. Lost all my hopes and ended up here.. gloomy and sad..

 

درسهای زندگی‌ - این قسمت: زرد نویسی

دوستی‌ داشتم که به گفته ی خودش، خیلی‌ کم طاقت بود و زود کلافه میشد.. به خصوص تو برخورد با آدمای نزدیکش، گاهی این کلافگی رو با قهر و پرخاش نشون میداد.. این دوستم چند سال پیش ازدواج کرد و همیشه میگفت که همسرش، خیلی‌ پر طاقت و آرومه.. و این صبر به اون و به رابطه شون خیلی‌ کمک کرده.. پارسال که صحبت میکردیم داشت میگفت که همسرش هم جدیدا بی‌ طاقت شده.. و زود از کوره در میره..

می‌خوام بگم که هر آدمی‌، باید تنهای روی ضعف هاش کار کنه.. اینکه فکر کنیم یه آدم دیگه میاد که مثل ما نیست و همه چی‌ اوکی می‌شه درست نیست. آدم‌ها هم عوض میشن .. هنوز دارم فکر می‌کنم به این داستان و این پست ادامه خواهد داشت!