من دارم غیب میشم. دستم و پاهام رو دیگه نمی‌بینم. صداهای دنیا به من از پشتِ یک تونل میرسن. گاهی هم در میانهٔ این تونل محو میشن..

من دارم غیب میشم، ذوب میشم و توی بک‌گراند زندگی‌ فرو میرم و خیلی‌ آروم ذوب میشم. صورتم، تصویر یه دختر با چشمای بی‌روح می‌شه تواین این تصویر. موهام رشتهای سیاه و گردنم دراز و کاج می‌شه... 

من دارم غیب میشم و این آخر راه منه... زندگی‌ بعد از این تکرار و تکراره